Showing posts with label Łȫmßɇ. Show all posts
Showing posts with label Łȫmßɇ. Show all posts

Saturday, October 12, 2013

دلتنگی ها

دلتنگم.
لمبه رو تو این یک ماه فقط سه چهار ساعت دیدم.
و باز تو این یک ماه فقط دو سه ساعت باهم حرف زدیم.
البته حالش خوبه و وضعیت خیلی خوبی داره. به قول معروف اوضاعش عشق و حاله.
براش خوشحالم و احساس می کنم بیشتر دوستش دارم.
وقتی میدونم خوشحاله یا بهش خوش میگذره انرژی میگیرم.
یه جورایی خودمو موظف میدونم که خوشحال باشم.
البته وقتی کنار هم بودیم شاید گاهی اینجوری نبود ... م ... گاهی فقط.
بهرحال دلتنگم. این نوشتنام و پست گذاشتنام چیزی رو عوض نمیکنه.
فقط سرگرم میشم تا این دو سه ماهم بگذره.
امیدوارم بیشتر از این مدت هم نشه.

لمبه هرچی بزرگتر میشه و بیشتر به جلو میره، دوست داشتنی تر میشه. هرچند که واسه من سخت تر میشه شرایط ...

دلتنگم. هرچی ام بگم فوران احساسات و ایناس، فایده نداره.

Miss You Lucky Lombe.

Saturday, June 29, 2013

ماهی ـا

لمبه دیگه صبح بیدار نمیشه تا با یه قیافه‌ی مغموم و خاب آلود –در حال خمیازه کشیدن- بگه «ماهیــا مردن؟»
پیش‌ترها آخر شب می‌زاشتشون تو تنگ ِ کوچیک و بعد توی یخچال تا نکنه بخاطر شعله‌ی بخاری و سرمایی بودن پدر جونشون رو از دست بدن. تازه خیلی هم نصفه شبا بیدار میشد تا چک کنه (یا بیدار میشد و چک میکرد) که زنده باشن و نفس بکشن یا آب بولوپ بولوپ کنه. اول صبح‌ها هم همیشه غرغر می‌کرد که چرا هنوز تو اون تنگ کوچیک دیشبی‌ان و مامان تنگشون رو عوض نکرده، یا چرا غذا نریخته براشون و دارن از گشنگی تلف میشن.
لمبه دیگه فوبیای مردن ماهیای عید تو خونه رو نداره.



Monday, March 11, 2013

لمبه ی گنده

لمبه راهشو پیدا کرده و بزرگ شده. البته تازه داره راه می‌افته ولی من می‌دونم داره با نگاه به آینده قدم برمی‌داره.
هنوزم مثل قدیماست. هنوزم ممکنه یکی رو بی‌دلیل تو خیابون ببوسه.
خیلی براش خوشحالم. این‌روزها تنها شادی ِ زندگی ِ من، خودش و وقتاییه که بهش نگاه می‌کنم.
ولی دقیقاً چون اوّله راهشه باید خیلی کمکش کنم، بیشتر از همیشه. امّا خوبیش اینه که دیگه لازم نیست مراقبش باشم چون می‌تونه از پس ِ خودش بربیاد.


آخه من همه چی‌رو راجع به لمبه می‌دونم ...

Saturday, March 2, 2013

فرانکی

"فرانکی" رو از بچگی دوست داشت.
البته فرانکی هم باید اونو دوست می‌داشت. آخه از همون بچگی عکسش رو تختشه و به قول خودش مواظبش.
حتماً اگه دوستش نداشت تا الان رفته بود.
اینکه مثل بقیه عکسا مامان پاکشون کنه یا بِکّنشون فرقی نمی‌کنه.
مهم اینه که هنوزم هست.

Monday, February 25, 2013

Łȫmßɇ

همه‌ی آدما یکی رو دارن که خیلی بهش توجّه می‌کنن و به قولی روی کارهاش خیلی زوم‌ان.
"لمبه" همون آدمیه که من رو کارهاش و زندگیش بیشتر از بقیه دقیق میشم. گاهی ...

بعضی از چیزهایی که می‌نویسم راجع به اون و اتفاقات پیرامون او خواهد بود.